دفاعی داشتم از خود، دفاعی مثل بمب افکن
که از کشت کشاورزم هزاران کشته بر جا ماند
7 طبقه بالا رفتم تا یک تاییدیه بگیرم.
- 7 طبقه!
بروکراسی در آسمان ها هم پیداست. 7طبقه بالا رفتم تا بفهمم بروکراسی سهم آسمان ها هم هست. 7 طبقه 70 سال باید طول بکشد. من از کاغذ بازی بدم می آید. گفته بودم فرم فقط برای پر کردن است و کاغذ برای سیاه کردن. وقتی روی زمین برای هر چیزی صف می ایستند، پس من هم باید فرمالیست باشم، جایی که پر کردن فرم 70 سال باید طول بکشد. من اولین نفری هستم که می خواهم بمیرم. سر صف هستم و پشت سر من کسی نمی ایستد مگر کسانی که می شناسمشان. اینجا برای مردن هم صف می ایستند، یعنی باید صف بایستند. حتی اگر من تنها نفری باشم که می خواهد بمیرد هم باید صف بایستم. –این یعنی تقدیر- آخر سر هم باید به تایید حضرت حق برسد. وقت قبلی گرفتن از مدیر کل سخت نیست، وقتی هیات مدیریه ای وجود نداشته باشد. ولی اگر تایید شوم و دستور بفرمایند تن به عزرائیل می سپارم. ازهر کجا که دوست داری شروع کن! بالاخره باید از دهانم تا نوک پایم بزنم بیروم. من دلم می خواهد بزنم بیرون، مدیر کل امضا نمی کند.
کسی که دوست دارم زنم باشد گفت برای انتقالی بهترین راه این است که زن بگیری. تمام راه ها را به سرعت می روی و تن به بروکراسی نمی دهی. با این که این خط پیوست بود، 7 طبقه بالا رفتن نمی خواست. با این شرط جایی منتقل می شوی که زنت هست، یا می خواهید زندگی کنید را بعدش خوانده باشی.
من باز هم دو راه بیشتر ندارم. مرد کسی باشم که برایم مرده یا زنی بگیرم تا برایم بمیرد. این پیوست بود که قبرستان شده. با دست خودم به جای نوشتن درستش کردم. با همین دست هایی که از پیوست زدند بیرون یک بار نبش قبر کردم، بار دیگر کسی که دوست دارم زنم باشد را خاک کردم. چون که دوست نداشتم بیوه شود. "حالا هم منتظر دیگری هستم که این دست ها را بگیرد و بفشارد" این را مجید سعدآبادی گفت. کسی که تازه پشت سر من صف ایستاده بود . من فقط پیش بینی کردم. همین!
من سوره ای نازل نکردم. برای دفاعی از خودم که حرفی برای گفتن هم ندارم. وقتی خدا برای گرفتن یک تاییدیه از دستم 70 سال با پا پیش می کشید با دست پس می زد، باید می ترسیدم تنها بمانم عزیز! من حتی نمی دانم سوره را با کدام سین می نویسند. ( می را بین سین نخوانید)، چه برسد به این که بتوانم بخوانم. در این سفره من سین دیگری پیدا کردم. چون مائده اسم دخترهای ایرانی ست، نیاوردم تا فکر نکنی هووت اینجاست.
- وقتی سوره ای نازل می شد، من تاییدیه ام را گرفتم. حالا هم که خبری از صورتت نیست من حکم انتقالی ام را گرفته ام.